آویزه : %da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8

طاعون

طاعون رو توی نمایشگاه کتاب پارسال خریدم، توی لیست کتاب هایی که برای خرید آماده کرده بودم نبود و توی یکی از غرفه ها چشمم بهش خورد و با توجه به شناخت نسبی ای که با خوندن کتاب های بیگانه و سقوط از آلبر کامو داشتم اون رو خریدم.

همونجور که از اسم کتاب هم میشه تشخیص داد، داستان حول محور بیماری طاعون که افتاده به جون مردم شهر می‌چرخه. یک بیماری واگیردار وحشتناک!

کامو بیماری رو حیوانی تشریح میکنه که وحشیانه می‌پرید بین مردم و با تمام زور و توان می‌کشت. میکشه تا وقتی خسته میشه و دیگه نایی براش باقی نمی‌مونه.

راستش من زیاد داستان رو دوست نداشتم. بی روح و یک جورایی خسته کننده و کش دار بود. جوری بود که من هم انقدر از این فضای بیمار و خفقان خسته شده بودم که وقتی داستان به جایی رسیدمکه فهمیدم بیماری کم کم داره پس‌نشینی می‌کنه، من هم مثل مردم شهر اوران خوشحال شدم که این بی روحی و تکرار تموم شده. نمیدونم شاید این یک حسنه.

اما شخصیت های داستان هم یک جوری بودن، اصلا نمیشد باهاشون ارتباط برقرار کرد و پرداختشون خوب نبود به نظرم. به طوری که بعضی وقتا اصلا یادم میرفت ویژگی های شخصیتی افراد رو. این کی بود و چیکاره بود و علایقش چی بود. اگر شخصیت پردازی طاعون رو مقایسه کنم با کافکا در کرانه، واقعا شخصیت پردازی هاروکی موراکامی چندین برابر بهتر بود. هنوز که هنوزه ساکورا و ناکاتا نشستن یه گوشه از ذهنم.

در کل داستان راجب سیاهی ها، سختی ها و در کنارش انسانیت و همبستگی و عشق انسانی توی اون شرایط هست و شاید باید این سبکی باشه. اما من نظر مثبتی نداشتم راجبش.

Categories: کتاب

در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند

از میچ آلبوم “سه شنبه ها با موری” رو هم خونده بودم، کتاب خوبی بود، داستان راجب یکی از استاد های میچ به نام موری بود که پیرمردی بود خاکی و با تجربه و فهمیده، به طور اتفاقی میچ بعد از چند سال میبینتش و قرار میشه طی جلساتی موری راجب زندگی درس هایی به میچ بده. کتاب یک جورایی نصیحت گونست، اما خیلی باحال و خودمونی. من کتاب رو دوست داشتم.

نویسنده کتاب “در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند” هم میچ آلبوم هست، هیچ دیدی نسبت به سبک کار و قدرت نوشتن میچ آلبوم نداشتم چون توی کتاب سه شنبه ها با موری اکثرا موری حرف میزد و در واقع یک جورایی ثبت وقایع بود. داستان این کتاب داستان زندگی پیرمرد ۸۵ ساله و تنهایی هست به نام ادی(مخفف ادوارد) که توی شهر بازی مسئول بازرسی و تعمیر لوازم بازی هست. یک روز توی شهر بازی حادثه ای رخ میده و ادی میمیره و میره به بهشت و پنج نفر رو که توی زندگیش تاثیر داشتن یا توی زندگیشون تاثیر داشته رو میبینه.
نویسنده بهشت رو توی داستان اینجوری تصور میکنه، میگه بهشت جاییه که میشه دلیل زندگی کردنت رو فهمید.
داستان هر ۵ نفر گیرا و جذابه و بعضی وقتا غافلگیرتون میکنه. ادی با صحبت کردن باهاشون دلیل زندگی، مشکلات و اتفاق هایی که توی زندگیش افتاده رو میفهمه.
من خیلی داستان رو دست داشتم، خارج از منطق و فلسفه اگر بهش نگاه کنیم میتونه تاثیر گذار باشه روی نوع نگرش و رفتارمون توی زندگی.

Categories: کتاب