آویزه : %d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c

با کیفیت تر کردن زندگی – قسمت دوم

بالاخره تنبلیمو گذاشتم کنار و تونستم بیام این موضوع رو تموم کنم. امروز می‌خوایم بیشتر روی عملی کردن تیتر این پست تمرکز کنیم. توی پست قبل راجب guilty pleasure و کیفیت فیلم ها و موزیک های غالب توی جامعه صحبت کردیم، که یک سری افراد سود جو و سواستفاده گر باعث شدن چیز های بی کیفیت که قبلا فقط گاهی توی تنهایی هامون میرفتیم سراغشون برامون عادی بشن و همین باعث بشه روز به روز به تعداد ارائه دهندها و محصولاتشون افروده بشه و در نتیجه چیز های با کیفیت کمتر بشن یا کمتر دیده بشن.

صحبت راجب این موضوع چیزی نیست که بگیم مربوط به سلیقه هر فرده و صحبت کردن دربارش ورود به حریم خصوصیه آدم هاست. موضوع سر با کیفیت بودن و بی کیفیت بودنه، هیچ وقت هیچ کس چیز های بی کیفیت رو تقدیر نکرده، اما در مقابل چیز های با کیفیت بودن که تجلیل و تقدیر شدن. این رو هم باید در نظر داشت اکثریت روی اقلیت تاثیر میذاره. پس وظیفه ماست که صحبت کنیم راجبش و بگیم و حرف بزنیم راجب مشکلات و ضعف هایی که وجود داره

حرف کلی اینه :

  1. چیز های بی کیفیت توی زندگیمون رو بشناسیم
  2. حذفشون کنیم
  3. یک جایگزین با کیفیت براش پیدا کنیم

کل داستان همینه، با انجام این سه تا کار، کم کم میبینیم خودمون هم آدم با کیفیت تری شدیم.

طبیعت انسان اینجوریه که دنبال هر چی بره، هر چیزی دور و برش باشه، با هر کی همنشین بشه، خواه ناخواه روی شخصیت و تفکرش تاثیر میذاره. شما اگر آهنگ های کوچه بازاری چیپ گوش بدید روی ناخودآگاهتون تاثیر میذاره. اگر رمان های عاشقانه آبکی ایرانی رو بخونید ازش تاثیر میگیرید. شاید حال بده و سرگرم کننده باشه ولی باید این تلف شدن وقت و انرژی و تاثیر منفی که روی ناخوداگاه و تفکرات و سبک زندگی ما میذار رو در نظر گرفت.

چیز بی‌کیفیت

  1. میتونه یک فیلم باشه
  2. میتونه گذروندن وقت توی مکانی خاص باشه
  3. میتونه گذروندن وقت با افرادی خاص باشه
  4. میتونه گوش دادن به آهنگی باشه
  5. میتونه خریدن یک لباس یا وسیله باشه (بحث جنس و قیمتش نیست)
  6. میتونه خوندن یک کتاب باشه
  7. میتونه دنبال کردن یک پیج یا کانال باشه
  8. میتونه رابطه با یک آدم باشه
  9. و …

میتونه خیلی چیزای دیگه باشه، تمام چیزایی که مجموعشون روز مارو می‌سازه.

 

 

شاید چالش اصلی این باشه که قبول کنیم که اصلا چرا باید زندگیمون رو تغییر بدیم، اصلا چیز بی‌کیفیت داریم تو زندگیمون؟ آیا فیلمایی که می‌بینیم بی کیفیت هست یا نه؟ به نظرم با یک بررسی و پرس و جو و مثلا دیدن کار های کارگردان های مطرح میشه فهمید و نتیجه گیری کرد و کم کم به سطحی رسید که با دیدن و شنیدن، خودمون بتونیم کیفیت رو مشخص کنیم.

در نهایت به نظرم آفت بزرگیه که نه صرفا توی ایران، بلکه توی کشور های جهان اول هم افتاده به جون مردم، باید به خودمون بیایم، بیشتر فکر کنیم، بیشتر مطالعه کنیم و خودمون و اطرافیانمون رو ارتقاء بدیم.

Categories: زندگی

با کیفیت تر کردن زندگی – قسمت اول

این نوشته دو بخش داره. بخش اول راجب چیز هایی هست که میریزیم تو مغزمون – بخش دوم راجب رفتار و کار هایی هست که انجام میدیم.

هممون یه چیزی داریم به اسم گیلتی پلژر(guilty pleasure). معنی لغویش تقریبا میشه لذت ناپسند. چیزیه که در واقع در شان ما نیست اما پنهانی و توی خفا می‌ریم سراغش و ازش لذت می‌بریم، و همین ناپسند بودنش باعث میشه توی جمع ها این علایق رو مخفی نگه داریم و برعکسشو وانمود کنیم. مثلا وقتی توی ماشین تنهاییم آهنگ های حمید هیراد رو گوش میدیم و با لذت همراش می‌خونیم اما وقتی با دوستامون هستیم داریوش و شهریار قنبری گوش می‌دیم و حمید هیراد رو به خاطر سطح پایین بودن شعر ها و آهنگ هاش و خواننده نبودنش مسخره می‌کنیم.

توی دوره ای هستیم که دسترسی به اطلاعات به راحت ترین شکل ممکنش رسیده. همه به راحتی توی گوشی هاشون به راحتی به هر اطلاعاتی اراده کنن دسترسی پیدا می‌کنن و در نتیجه خیلی راحت تر میتونن محتوای گیلتی پلژر خودشون رو پیدا کنن و  ساعت ها سرگرم دیدن و شنیدن و خوندن بشن. اینجاست که یک سری ها اومدن و دارن از این فضایی که ایجاد شده سوءاستفاده میکنن (پول و شهرت). اینستاگرام شده پر از پیج هایی از سوتی های صدا سیما، داب اسمش های مسخره، خبر های خاله زنکی و دروغ و … با یک متن روی کاورِ پست : “واییییی ببینید آخرش پسره عجب سیلی محکمی میخوره از دختره ?”. پر شده از امثال آقای ترکیبی، وحید خزایی و سحر تبر و… که نه سوادی دارن نه هنری. فضای موسیقی شده پر از خواننده هایی امثال حمید هیراد و بهنام بانی و حامد همایون و محسن ابراهیم زاده و … با سه چهار تا تنظیم کننده که تنها چیزی که از موسیقی می‌دونن اینه که موزیکشون باید جوری باشه که قر بیاره به کمر شنونده. فضای سینما شده پر از فیلم های اتوبوسی بی کیفیت و سبک که با چند تا شوخی جنسی و رقصوندن جواد رضویان یا جواد عزتی. حجم این چرندیات توی این چند ساله انقدر زیاد شده که برای همه عادی شده، در واقع دیگه گیلتی پلژر نیستن، دیگه در خفا آهنگ های دوزاری و بی مفهوم و تهی از هنر رو گوش نمیدن، بلکه با دوستاشون با هم با عشق و افتخار و صدای بلند گوش میدن و لذت میبرن.طبیعی هم هست، چون هر چیزی زیاد باشه و زیاد تکرار بشه، تبدیل به یک چیز عادی میشه.یک نگاهی به تعداد فالور ها و بازخورد های این پیج ها، تعداد شرکت کننده های کنسرت های این خواننده ها و تعداد بیننده های این فیلم ها توی سالن های سینما بندازید تا بفهمید چقدر برای مردم عادی شده و حتی بهش فکر هم نمیکنن که چی دارن به خورد مغزشون میدن.

یکم به خودمون بیایم، بیاید برای وقتمون، برای مغز و ذهنمون، برای چشم و گوشمون ارزش قائل باشیم. ما ارزشمون بیشتر از این هاست که به این محتواهای بی ارزش کوچه بازاری اهمیت بدیم و روز هامون رو باهاشون شب کنیم. بیاید با کیفیت ها و اصیل ها رو پیدا کنیم و بی کیفیت ها و چیپ ها رو از زندگیمون حذف کنیم. بیاید از خودمون شروع کنیم.

 

Categories: زندگی

تنهایی یک مکان خیلی خاصه

متن زیر ترجمه ای هست از یکی از پست های خانم داریا کروزو در حساب کاربری مدیومش
این اولین ترجمه من هست و حتما مشکلاتی توی ترجمه و نگارش هست. هدف اینه که مشکلات به مرور زمان کمتر بشن

 

ما در حال حاضر در دنیایی زندگی میکنیم که به همه چیز اهمیت میدهیم غیر از خودمان

اکوادور، دریاچه کوییلوتو، یکی از بهترین و مهیج ترین پیاده روی هایی که تا حالا داشتم

 

تمام مشکلات انسان ها از این نشئت میگیرد که نمیتوانند تنها و آرام در یک اتاق سر کنند

 

شما میتونید از تنهایی‌تون استفاده کنید، فعالیت هایی مثل نوشتن، خلق کردن، نقاشی کردن یا فکر کردن. این ها تمام چیز هایی هستند که برای تنهایی و احساس راحتی و لذت بردن ازش نیاز دارید. زمانی که هیچ کسی اطراف من نبود خودم رو فهمیدم و یاد گرفتم کی هستم. بعضی شب ها که با کتابم در تختخوابم هستم به این فکر می‌کنم که چقدر خوب بود اگر دوست پسر داشتم. اما با نگاهی به گذشته به این نتیجه می‌رسم که چقدر خوبه که ندارم.

 

تنهایی راه حل تمام مشکلات نیست، اما قطعا شروعی است برای حل مشکلات.

 

من باور دارم هیچ چیز مهم تر از رشد و پیشرفت شخصیتی، سفر های تنهایی و شب های ساکت و آرام نیست. به جای این که دیدم راجب تنهایی این باشد که باید یک نفر باشد که به من توجه کند و زخم های من را درمان کند، همیشه سعی کردم جای این رو با فعالیت هایی پر کنم. با کتابها، هنر، تحقیق و نوشتن. هر چیزی که باعث میشه شما رو درگیر خودش کنه. به جای این که ناراحت باشید و پیوسته در فکر این باشید که تنهایی رو با یک شخص دیگه پر کنید، حیوان خونگی داشته باشید و یک باغ سبزی درست کنید برای خودتون. من سعی میکنم تنهایی ام رو بپذیرم و این روش جواب داده.

 

نیازی نیست اتاق خودتون رو ترک کنید. پشت میزتان بنشینید و گوش بدهید. حتی نیازی نیست گوش هم بدهید، فقط منتظر بمانید، فقط یاد بگیرید که ساکت و خاموش و تنها باشید.سپس جهانخود را پشکش شما خواهد کرد تا  آزادانه نقاب آن را بردارید. چاره دیگری ندارد;مسرور به پای شما خواهد غلتید

فرانتز کافکا

 

من یاد گرفتم چجوری خودم رو دوست داشته باشم، چجوری تنهاییام رو با چیز های سازنده پر کنم. یاد گرفتم چجوری عاشق تنهاییام باشم-یک لیوان کافه خوش بو و خوش مزه توی کافی شاپ مورد علاقم به همراه خودکار و دفترچم. دویدن صبحگاه کنار رودخانه و شب های آرام و ساکت در اتاقم با پنجره های بازش به همراه یک کتاب فوق العاده. این ها تبدیل شد به یک بیان کامل از هویت من، که یاد گرفتم کشف کنم و بپذیرم خودم رو. این ها برای من نیاز بود، که احساس کنم که به بعنوان یک انسان به یک کمال و یکپارچگی رسیده ام. و فقط در این حالت هست که میتونم زندگیم رو با یک نفر دیگه به اشتراک بذارم.

 

یک مرد فقط در صورتی میتونه خودش باشه که مدت زیادی رو تنها بوده باشه; و اگر اون تنهایی رو دوست نداشته باشه، آزادی رو دوست نداره; چون فقط وقتی که تنها هست واقعا آزاد هست.

 

بدون شک، زمانی که به صورت تنها زمان گذروندم، سفر و پیاده روی کردم، سازنده ترین و شکل دهنده ترین لحظات زندگیم بوده. این تجربیات نتیجش مزایای عضیمی داشت، یک امتیازی که میدانم خیلی از مردم-مخصوصا زنان- ندارند. ولی اگر داشته باشی، باید تنها بودن در شرایط مختلف رو بپذیری. نیازی نیست بری جنگل و توی خونه ای که ساختی زندگی کنی یا به مطالعه حشرات توی جنگل بپردازی، اما نیاز داری که خودت رو به چالش بکشی بعضی وقتا.

شاید یک پیاده روی تنهای چند روزه یا یک روز آرام در مکان امن و دنج خودت. این تلف کردن وقت نیست، گوش دادن به سکوت درونته، حتی اگر برای چند ثانیه باشه.

و شگفت زده میشی که چقدر چیز هست برای شنیدن.

 

ذهن قوی تر و اصیل تر، بیشتر به سمت دینِ تنهایی حرکت میکند

آلدوس هاکسلی

 

منبع

Categories: زندگی